
اولین سوتی رو هم خودم تعریف میکنم: اقا منو خواهرم چند روز پیش رفته بودیم پارچه فروشی(به گفته خواهر) بعد اونجا دو تا بچه بودن که مثل بزغاله میپریدن اینور و اونور کفر ما رو در اوردن اخرش خواهرم بهشون تشر زد و مثلا در گوش من(که انقدر بلند گفت همه متوجه شدن)گفت: اینا از اون بچه های وحشی ای هستن که تا بهشون رو میدی پررو میشن یکم که رفتیم اونور تر دیدم یکی از مسئولای اقا داره باهاشون حرف میزنه خیلی با خ...
ادامه مطلب
اینم از سوتی های بچه ها!!!! سوتی دهندگان:دو نفر+خودم ادامه مطلب...
ادامه مطلب